درد دلهایت را به هیچ کس نگو
چون یاد میگیرند
چگونه دلت را درد دار کنند
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 14:6  توسط من
|
شیرین بهانه بود! فرهاد تیشه میزد تا نشنود صدای مردمانی را که در گوشش میخواندند: دوستت ندارد...
+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 14:21  توسط من
|
ميگن مشت آدم اندازه ي قلبشه ، اون يه ذره دل تحمل اين همه مشت رو نداشت
+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 14:20  توسط من
|
گاهی دست " خـــودم " را می گیرم
می برم هوا خوری.........
...
" یــاد " تو هم که همه جا با من است
" تنــهایــی " هم که پا به پایم میدود...
میبینی؟
وقتی که نیستی هم جمعمان جمع است
+ نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 0:43  توسط من
|
یه جوری شکستم که گریت میگیره..
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 21:31  توسط من
|
· میگن " مرد برایِ هضمِ دلتنگیهاش...گریه نمی کنه قدم میزنه"
آره راست میگن، به جایه گریه میره قدم میزنه ، بعد در حینِ قدم زدن چشمم یه یکی دیگه می افته...کلاً بیخیاله دلتنگیهاش میشه...میگه بیخیاله دلتنگی و میره دنباله عشق و حالش...واسه همین میره قدم میزنه که فرصتهایِ جدید رو از دست نده
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 0:30  توسط من
|
15دقيقه گذشت
15دقيقه گذشت ازچهارمين سالگرد روزي که براي اولين باري که تورو ديدم
4سال گذشت ازروزي که رفتيم ايستگاه افت فشار
4سال گذشت ازروزي که جمشيدگفت ببين رچکاداره آب انار ميگيره سردش شده بروکاپشنشو بهش بده
4سال گذشت ازاولين..
چه شد آن همه پیمان که ازآن لب خندان بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن?
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 16:22  توسط من
|
لیلی ........
به قصه ی خود بازگرد....!!!
اینجا مجنون با همه ی لیلی ها "محرم"است.....
به جز لیلی خودش...!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 1:14  توسط من
|
خیلی حرف دارم
خیلی
هرچند روز یکبار مطالبیرو که اینجا گذاشتم از روی تاریخ کنار وبلاگ چک میکنم میخونم
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
چقدر دلم هواشو کرده
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 2:8  توسط من
|
خیلی سخته که آدم بخواد خودشو توی قلب کسی جا کنه
بعدشم که بفهمه اون آدم قلبشو داده به یک نفر دیگه
داشتم تلاشمو میکردم که خوشحالش کنم..

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 23:7  توسط من
|